خشم حضرت زهرا سلام الله علیها.
خشم حضرت زهرا سلام الله علیها.
در کتاب صحیح بخاری بخش فضائل اصحاب النبی صحفه 626باب 12مناقب قرابة رسول الله ومنقبة فاطمه بنت النبی حدیث3714آمده است که پیامبر فرمود:
فاطمه پاره تن من است هرکس فاطمه را خشمگین کرده مرا خشمگین کرده.
وهمچنین در صحیح مسلم کتاب فضائل الصحابه- ص1056آمده:قال رسول الله فانما ابنتی بضعة منی یریبنی ما رابها ویوذینی ما آذاها.
یعنی :بدرستی که دخترم پاره تن من است ،ناراحت میکند مرا آنچه اورا ناراحت کند واذیت می کند مرا آنچه اورا اذیت میکند.
اما آنچه باعث تعجب شده این روایت است که بخاری از عایشه (ام المومنین اهل سنت )نقل میکند که ابوبکر حضرت زهرا(شفیعه روز جزای ما تشیع را)به خشم آورد ،تا آنجا که حضرت زهرا تا آخر عمر با او قهر بود.
نتیجه این روایت وحدیث پیامبر در مورد نهی از اذیت حضرت زهرا این می شود که در واقع ابوبکر( مدعی خلافت جانشینی پیامبر) فرمایش پیامبرش را زیر پا گذاشته وبا اذیت وآزار پاره تن رسول الله موجب اذیت وآزار حضرت رسول شده است.
وبنا به فرموده قرآن در سوره احزاب آيه 57:(ان الذين يوذون الله ورسوله لعنهم الله في الدنيا والاخرة واعد لهم عذابا مهينا.)
سوال :آیا می توان چنین شخصیتی را به عنوان رهبری عادل پذیرفت ومطیع او بود؟
(قابل توجه دوستان هانطور که می بینید این روایت واحادیث در کتب خود اهل سنت است وشما می توانید به این منابع رجوع کنید البته جدیدا برخی از اینگونه روایات دراین دو کتاب چاب نمی شود پس اگر امکان دارد به چاب چند سال قبل مراجعه شود.)

آیا قضیه نماز خواندن ابوبکر بجای پیامبر در روز آخر عمر حضرت رسول صحت دارد یا خیر؟
آیا قضیه نماز خواندن ابوبکر بجای پیامبر در روز آخر عمر حضرت رسول صحت دارد یا خیر؟
در کتب معتبر اهل سنت (صحاح سته )روایتی را ذکر کرده اند که درروز بیماری حضرت رسول ،پیامبر به ابوبکر دستور داد به مسجد رفته وبجای من نماز بخوان.بطور مثال در صحیح مسلم روایتی از قول عایشه آورده شده:
هنگامی که پیامبر وارد خانه من شد فرمود :بگویید ابوبکر بامردم نماز بگزارد. گفتم یا رسول الله ابوبکر مردی است دل نازک وهرگاه قرآن می خواند نمی تواند از گریه خود جلوگیری کند وای کاش غیر ابوبکر را به این کار فرمان می دادی .
عایشه می گوید: تا سه بار من این مطلب را بیان کردم ورسول خدا در هر سه مرتبه فرمودند بگویید ابوبکر با مردم نماز بگزارد(صحیح مسلم کتاب الصلاة)
روایت دیگر در این زمینه: بخاری که یکی از علمای اهل سنت است وکتاب صحیح بخاری در نزد عامه معتبرترین کتاب بعد از قرآن است در کتابش می نویسد :
عایشه گفت:هنگامی که پیامبر بیمار شده بود بلال آمد تا از وقت نماز آگاهش کند .ولی پیامبر به بلال فرمود بگویید ابوبکر با مردم نماز بگزارد.پس نزد ابوبکر فرستادیم واوبا مردم به نماز ایستاد اما در همان بین حضرت رسول احساس سبکی کرد لذا با تکیه بر دو مرد(امیرالمومنین که عایشه در این روایت اسم حضرت را نمی آورد وفقط می گویید با تکیه بررجلی ودیگری عباس بود) ازحجره بیرون آمد (به طرف مسجد رفت) ابوبکر که وجودش را احساس کرد(البته در نماز بوده)خواست کنار برود ولی پیامبر به او اشاره کرد که در جای خود بمان .
سپس رسول اسلام آمد در کنار ابوبکر نشست(نماز را در حال نشسته اقامه کرد)وابوبکر به پیامبر اقتدا کردومردم به ابوبکر(عجبا ازاین سخنان بی اساس)
همچنین در تاریخ طبری روایتی با همین مضمون هست اما طبری روایت را اینگونه پایان می دهد که پیامبر وارد مسجد شد وپیراهن ابوبکر را گرفت او را به عقب کشانید وخود با مردم به نماز ایستاد.
هر اهل فهمی با مقداری دقت در این روایات پی به این می برد که در کتب عامه درمورد این قضیه تناقض فراوان وجود داردکه مختصرا به آنها اشاره می کنیم :
1)اگر ابوبکر به پیامبر اقتدا کرده پس دیگر امامت او معنای ندارد که اهل سنت آنرا نوعی فضیلت برای ابوبکر بر می شمرند وچون مدرک قوی برای مدعی شدن خلافت وجانشینی حضرت رسول ندارند آنرا دلیلی برای رهبری ابوبکر برجامعه مسلمین می دانند.
خلاصه اینکه این از محالات است که یک شخص در زمان واحد هم امام جماعت باشد وهم ماموم!
2)مگر عمرهنگامی که پیامبر در بستر بیماری بود ودر خواست قلم ودوات کرد وفرمود می خواهم چیزی بنویسم تا بعداز من به گمراهی نیفتید.نگفت این مرد هذیان می گویید؟؟؟پس چطور هنگامی که پیامبر ابوبکر را برای نماز می فرستد عمر این حرف را نزد؟!
3)مگر پیامبر دستور نداده بود همه باید در لشکر اسامه که برای جنگ با دشمن در وقت بیماری پیامبر به خارج از مدینه رفته بودند شرکت کنند وگرنه لعنة خدا برآن باد؟ پس چرا ابوبکر از دستور پیامبر سر پیچی کرده ودر مدینه مانده بود؟
4)اگر پیامبر دستور می دهد ابوبکر بجای او نماز گزارد چرا وقتی احساس سبکی می کنند به مسجد می آید واو را کنار زده خود نماز می گزارد؟
این نمونه ای از تناقضات موجود درکتب اهل سنت در مورداین روایت ساختگی است وتناقض دال بربی اعتبار بودن این روایت است پس باشد که برادران اهل سنت (البته آنهای که خدایی نکرده مغرضانه ومتعصبانه حرفی را بیان می کنند) به خود آمده واگر دلیل قطعی برای خلافت خلفای خود یافتند بیان کنند چون ما شیعیان علی بن ابی طالب همانند مولامان اهل بصیرت وبحث هستیم نه اهل جدال.
ازدواج عمر با ام كلثوم
پرسش:در برخی از کتب آمده که عمر بن خطاب با ام کلثوم دختر امیرالمومنین ازدواج کرده آیا این ازدواج صحت دارد یاخیر؟واگر صحت داشته باشد آیااین امر نشانه علاقه امیر المومنین به عمراست؟
پاسخ سوال این است که:برخی از اهل سنت این ازدواج را مسلم گرفته وآن رادلیلی بر وجود علاقه حضرت امیر به عمردانسته اند.
طبق برخی ازروایات جریان چنین بوده که عمرمی گفت از پیامبر شنیدم که فرمود:روز قیامت هرنوع نسب و سببی قطع می شود جزنسب وسبب من .
وعمر می گفت من می خواهم با ازدواج با ام کلثوم نسبم با رسول خدابرقرار شود. لذا از ام کلثوم خواستگاری کرد.
پس ازخواستگاری، حضرت امیر فرمودند دخترم کوچک است وفعلا وقت ازدواج نیست.
عمر مجددا پیام داد واصرار کرد ولی حضرت امیر عذرآورد وپاسخ منفی داد.
وقتی عمرازاصرار و رفت وآمدها نتیجه نگرفت،روبه تهدید آورد وعباس عموی امیرالمومنین راملاقات کردوگفت من چه عیبی دارم؟آیادر من مانعی هست؟
عباس جواب داد قضیه چیست؟عمر گفت : دختر برادرزاده ات راخواستگاری کردم واو مرا رد کرد.سپس گفت به خدا سوگند ،چاه زمزم را پر می کنم وبرای شماهیچ شخصیت وفضیلتی نمی گذارم مگراینکه آنرا نابود میکنم ودو نفررا وا می دارم تاشهادت بدهند که علی دزدی کرده است ودستش را قطع میکنم .
وقتی عباس این سخنان تهدید آمیز را از عمر شنید آمد خدمت حضرت امیر وعرض کردعمر اینگونه گفته است واز امیرالمومنین خواست تا تز ویج دخترش ام کلثوم را به او وا گذارد.
اما آنچه مهم است اینکه:در بین علمای بزرگ شیعه مثل شیخ مفید وقوع این ازدواج را رد کرده اند ومنکر آن شده اند.
مطلب دیگر اینکه به فرض وقوع این ازدواج علتش چیزی به غیر از آن تهدیداتی که از جانب عمر شده نمی باشد.وهر عقل سلیمی می داند اینگونه ازدواج طبیعی نیست ودلیل بر دوستی امیرالمومنین باعمر نیست.
دلیل دیگر:حدیث ازامام صادق است که زراره آنرا نقل میکند.
زراره می گوید:از امام صادق در مورد ازدواج ام کلثوم وعمر سوال کردم !حضرت فرمودند: ((همانا این ازدواج غاصبانه بود که بر ما تحمیل شد))
در ضمن به فرض پذیرش این ازدواج ،اینکه ازباب دفع افسد به فاسد باشد.همانطور که قرآن داستان پیشنهاد ازدواج دختران لوط را از جانب پدرشان با آن تعداد از مردانی که برای انجام عمل زشت با مهمانان لوط آمده بودند را بیان می فرماید.اگرپیشنهاد از دواج دختران لوط از جانب پدرشان با آن خلاف کاران دال بر محبت لوط نسبت به آنهاست( به فرض وقوع )ازدواج ام کلثوم با عمر نیز این گونه خواهد بود.
