یکی از بزرگترین عوامل انحطاط جوامع بشری این است که طرزتفکر افراد و جامعه در مورد مبارزه و مقابله با ظلم وستم و طرز تصور آنها در مورد عدالت و عدالتخواهی بمیرد.
در این صورت جامعه دربرابر ظلم و ستم تسلیم می‌شود و ظلم و ستم را می‌پذیرد و لذا اشرار و بدترین افراد بر جامعه مسلط می‌گردند. امام علی‌(ع) در بخشی از سخنان خویش تفاوت آگاهانه و ترک امر به معروف و نهی از منکر را دلیل اصلی سقوط تمدنها می‌داند.
«. . . لاتترکوا الامر بالامعروف و النهی عن المنکر فیولی علیکم اشرارکم.»
(امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که تبهکاران بر شما چیره می‌شوند.)
نه تنها ترک ظلم ستیزی و مرگ تفکر عدالتخواهی باعث سلطه اشرار و ستمگران بر جامعه می‌‌گردد بلکه شریعت و دین (و در واقع تفکر دینی و مذهبی) نیز قوام و پایه خود و درنتیجه قدرت پویایی خود را از دست می‌دهد. امام علی (ع) در این ارتباط می‌فرماید:
«قوام الشریعه الامر بالمعروف و النهی عن المنکر.»
(قوام و جوهره وجودی شریعت، امر به معروف و نهی از منکراست.)
در دوران سلطه خاندان پهلوی بر این مرز و بوم تفکر ظلم‌ستیزی و عدالتخواهی در جامعه ایرانی مرده بود، هیچ ندایی از جایی بلند نمی‌شد. هیچ امری برای تحقق معروفی و هیچ نهی برای جلوگیری از منکری ـ جز موارد جزیی ـ در زمینه ظلم‌ستیزی و عدالتخواهی صورت نمی‌گیرد. عوامل متعددی باعث مرگ تفکر ظلم‌ستیزی و عدالتخواهی شده بود که برخی از آنها عبارت است از:
1ـ ترس از زیان مالی و جانی؛ به گونه‌ای که افراد حفظ خود و جان خود را از عدالتخواهی و قیام برای برپایی عدالت برتر و بالاتر می‌دانستند و چون احساس خطرمی‌کردند لذا لب فرو می‌بستند و ظلم همچنان بر سلطه خود ادامه می‌داد.
2ـ ضعف ایمان دینی؛ با کاهش قدرت اعتقادی افراد و سست شدن ایمان آنها، توانایی ایستادگی در مقابل ظلم و ستم را از دست داده بودند. به همین جهت از ظلم‌ستیزی وعدالتخواهی روگردان بودند.
3ـ حرص و طمع و دنیاپرستی؛ طمع و دنیاپرستی تفکر ظلم‌ستیزی و عدالتخواهی را می‌میراند و تفکر تملق‌گرایانه و چاپلوسی را احیا می‌سازد. وقتی انسان به دام حرص و آز گرفتار می‌شود، قدرت «امر به معروف» و «ستیز و مبارزه با ظلم و بی عدالتی» و جرأت بر مقابله با کژیها و نارواییها را از دست می‌دهد.
4ـ ندادن احتمال اثر؛ یکی دیگر از عوامل عمده مرگ تفکرظلم‌ستیزی، ندادن احتمال اثر فوری و در زمان است. به‌ گونه‌ای که افراد استدلال می‌کنند که مبارزه ما اثر ندارد و کسی آن را نمی‌پذیرد و بدینسان تکلیف را از دوش خود ساقط می‌کنند. اینگونه افراد فکر می‌کنند، تأثیرمقابله با ظلم و بی عدالتی باید آنی و گذرا و فوری باشد. در حالیکه در مبارزه با ظلم و ستم و بی عدالتی و قیام درراه حق همیشه نباید منتظر اثر و نتیجه بود بلکه باید آن را به مثابه تکلیف نگریست.
5ـ روحیه سازشکاری و مداهنه با اهل ظلم و ستم ستمگران و جباران؛ سازشکاران توانایی ظلم‌ستیزی و عدالتخواهی را ازدست می‌دهند و به علت سازش و مداهنه حاضر به همکاری با ظلم می‌گردند.
6ـ حفظ آبرو؛ برخی نیز به اعتبار اینکه مبارزه با ظلم وستم و بی عدالتی و جامعه‌ای که در تمام ابعاد آن بی عدالتی حاکم است، نتیجه‌ای جز رفتن آبروی آنها و پایمال شدن شخصیت آنها به دنبال ندارد؛ از این رو به علت سرزنش مردم و ملامت دیگران از مبارزه با ظلم و بی‌عدالتی چشم می‌پوشند. درحالیکه در روایات آمده است:
« . . . و صکوا بها حیاهم و لاتخافوا فی‌الله لومه لائم.»
(. . . و پیشانی بدکاران را محکم بکوبید (با آنها بستیزید) و در راه خدا از ملامت و سرزنش دیگران هراس نداشته باشید.)
7ـ جبرگرایی؛ جبرگرایی مسلکی فلج‌کننده و میراننده تفکر ظلم‌ستیزی و عدالتخواهی است و دست تطاول زورگویان را درازتر و انتقام و دادخواهی مظلومان را تنگتر می‌کند.
8ـ برداشتهای غلط؛ از سایر ابعاد دینی چون صبر، توکل، حلم، انتظار فرج.
9ـ جامعه‌گریزی؛ و دوری از مردم و جامعه که باعث بی‌اعتنایی و بی‌خبری می‌گردد.